
ترانه مرد، غزل هم پس از تو بیمار است
ولی هنوز دلم با غمت گرفتار است
مرور می کنم اینجا یکی یکی با بغض
چقدر خاطره بر قلب من تلنبار است
خبر شدند اهالی کوچه مان از عشق
ببخش دست خودم نیست ،دردبسیار است
بغیر دیدن خوشبختی ات نمی خواهد
کسی که بعدِ تو با دردها خودآزار است
اگرچه پنجره ی رو به خانه تان باقی ست
بدون منظره اما شبیه دیوار است
سیاه شد همه ی روزگار من بی تو
سیاه،رنگ شناسایی عزادار است
تو فکر حلقه ی زردی که می درخشد باش
چه غم که بی تو یکی فکر حلقه ی دار است...![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت 23:47 توسط ذاکری
|